ظاهرا قضیه این شکلی بوده:
بچه های کانون فیلم در اعتراض به وضعیت بد کلاس های تنظیم خانواده و در جهت بالا بردن جنبه علمی کلاس ها در فیلم فرزندان آدم اول تصویر عریان زائو و پس از آن فرایند زایمان را پخش می کنند.
بچه های ارزشی دانشکده می گن بابا این چه وضعیه و باید در کانون را گل گرفت و امضا جمع می کنند و می برن شورای فرهنگی.
در آنجا با حمایت های آقای دکتر بعد از این مواجه می شوند که نه بابا این بچه ها (کانون) گلن بازم مثل تمام فیلم های قبلی از دستشون در رفته و من هم مثل زمان معاونتم صحنه ها را چک کردم دیدم مالی نیست.
در هر حال به تعلیق تا اطلاع ثانوی جلسه تمام می شه.
بچه های کانون از برادان ارزشی شاکی می شن و در اقدامی نمادین با آنها قهر می کنن و بر علیه آنها امضا جمه می کنن.
خستتون نکنم در نهایت کانونی ها جشن آخر سال را می گیرن و بعد از آهنگک های مهیج و آش و ترقه به کار شان ادامه می دن.
آخرش هم با شعر سنگین عمو سبزی فروش برنامه تموم می شه.
این بود شرح ما وقع
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:28  توسط دانشجو
|
آقا این چه رسمشه!؟
آقا هوس کردنه بره مجلس دم و دقیقه کلاس تعطیل می کنه!؟
نمره که نمی دی، درس را هم که می پیچونی، خوش گل هم که نیستی!؟
ما دلمون را به چی خوش کنیم! هان!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:11  توسط دانشجو
|
86/12/26 بود که به سرم زد برم جلسه دفاعیه. چشمتون روز بد نبینه کاملا دیجیتال بود. اونور دوست زحمت کش ما (واقعا می گم) داشت زحمت می کشید و این طرف آقای مدیر داشت به کاراش می رسید. اونور دوستت ما از نظریات جدید بحث می کرد و اینور آقای رئیس درباره ی تراکت تبلیغی نظر می داد.
تازه از همه باحالتر گفت از ادبیات تحقیق بگذر، دوست ما ترسید و گفت اگر چارچوب را نگم پس چی بگم. دیگه از اینه همه نبوغ بگذریم که خستتون نکنم. یکباره آقای رئیس گفت آقا نمره را بگو، که دیر شده و یکهو اونم داد زد ....
و زحمت چند ماهه ی دوستمون در 28 دقیقه به احتساب زمان ارائه و داوری و شیرینی خوری به پایان رسید.
جا داره که از زحمات بی دریغ اساتید در سمبلاسیون تشکر و قدردانی کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:9  توسط دانشجو
|
+ نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 22:18  توسط دانشجو
|
آخه این چه توقع بی جائیه؟
کی گفته لابراتوار را برای کلاس آموزشی باید به تشکل ها بدن!!!؟
بله درسته برای گیم نت الغدیر را به سامسوتگ می دن اما دلیل نمی شه به دانشجو جماعت بدن!
حتما توش مصلحتی است که ما نمی دونیم و آقای رئیس می دونه.
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 14:53  توسط دانشجو
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 20:6  توسط دانشجو
|
ساعت 6:30 که می شه می بینی آقای وقت شناس چراغ های نماز خانه را خاموش می کنه.
بعدش می دود در دستشویی ها را می بنده نکنه یک وقت کسی وضو بگیره و یا ...
آخه می دونید که آدم باید آن تایم باشه!؟
تقصیر اون چیه اذان را دیر می گن یا اینکه یکی نیاز به قضای حاجت پیدا می کنه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 20:3  توسط دانشجو
|
آقا این چه استاد باحالیه!
ترجمه می بری براش کیلویی نمره می ده.
ببخشید همچین کیلویی هم نیست؟
هر ۲۰ صفحه ۱نمره.
منصفانه است دیگه!؟
هر نمره برات ۶۰۰۰۰هزار تومان آب می خوره.
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 20:26  توسط دانشجو
|
آقا! هی الکی اصرار نکنید؟
درس دادن که سیلابس نمی خواد!
خودش می دونه الان هوای کلاس چی می طلبه!
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 20:23  توسط دانشجو
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:25  توسط دانشجو
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:23  توسط دانشجو
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:18  توسط دانشجو
|
ذوالفنونی را گفتند، چگونه به این جایگاه رسیدی گفت: سر کلاس می شوم و به مناظر وجه مریدان نظر می کنم، آنگاه ندایی به من می گوید چه باید تدریس کنم(گاهی هم به جای آمار، orدرس می دهم که خیالی نیست)
آنگاه به آنان می گویم به راه حل نظر کنید و نه پاسخ.
آنگاه مریدان از این همه ذکاوت بی خود می شوند.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 20:7  توسط دانشجو
|
آری، در خبرگی عظمای قوم ما همین بس، که دو کلاس با اسم جلیل القدر ..... از دیگر اسامی گوی سبقت را ربود. و چه دلربایی ها کرد و دیگران را رسوا.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 20:0  توسط دانشجو
|
شنیده شده است که آموزش به استادی عزیز (بدون طنز) به علت توانایی های زیاد دو کلاس در یک ساعت داده است.
آموزش دمت گرم
+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 19:57  توسط دانشجو
|
شاگرد: بروکراسی یعنی چه؟
استاد (با تعجب): سال چندمی؟
شاگرد: سال دوم.
استاد: مبانی را با پاس کردی؟
شاگرد: بله استاد
استاد: استادت کی بوده؟
شاگرد: آقای مهر علیزاده
استاد: چی چی علیزاده؟ مهر علیزاده دیگه کیه؟
شاگرد: همونی که در تربیت بدنی رئیس بود
استاد: پس بروکراسی یعنی عضله.
(نتیجه اخلاقی)
آموزش خسته نباشید.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 19:51  توسط دانشجو
|
بر ما چه گذشت؟
جلسه اول با استرس وارد کلاس شدم (چون مثل همیشه کمی تاخیر داشتم)؛ اما وقتی رسیدم دیدم اشتباه نکردم. چون استاد یادش رفته بود سر کلاس اومده داشت در یک میتینگ تبلیغاتی داشت بازار یابی می کرد.
شاید هم یک روش جدید آموزش ویژوال بیسیک بود؟
به هر حال اون روز به خوبی گذشت.
+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 8:43  توسط دانشجو
|